حدیث مبلِّغ

توکل بر خدا رمز پیروزی
امام محمد باقر (علیه‌السلام)

 قال علیه السلام لجابر الجُعفی، یا جابرَ: «مَن هذَا الَّذی سَأَلَ اللَه تَبارَکَ وَ تَعالی فَلَم یُعطِهِ أَو تَوَکَّلَ عَلَیهِ فَلَم یَکفِهِ أَو وَثِقَ بِهِ فَلَم یُنجِهِ»

 ای جابر! چه کسی از خداوند تبارک و تعالی درخواستی کرده و خداوند درخواست و خواهش او را نپذیرفته و به او عطا نکرده است؟ یا اینکه چه کسی به خداوند توکّل و تکیه کرده و خداوند او را کفایت ننموده است؟ یا اینکه چه کسی است که به خداوند اعتماد و اطمینان کرده و خداوند را نجات و رهایی نداده باشد؟

بحارالانوار

آخرین نظرات

  • با سلام خدمت تمامی زحمت کشان و اساتید مدرسه علمیه از سایت و مطالب ان بسیار استفاده می کنیم.

سایتهای مرتبط

حضرت آیت الله جاودان
گناه نابخشودنی

 

همانطور که شما با کار خوبت خودت را می سازی، با گناهت هم داری خودت را می سازی؛ با فکر بدت، داری خودت را می سازی؛ با فکر خوبت داری خودت را می سازی؛ همه اینها می رود به ساختمان آدم.

خدا کسی که به او شرک بورزد را نمی آمرزد

در آیه ۱۱۶ سوره مبارکه نساء می فرماید: «إنَّ اللهَ لا یَغفِرُ أن یُشْرَکَ بـِهِ وَ یَغفِرُ ما دونَ ذلِکَ لِمَن یَشاءُ وَ مَن یُشْرکْ باللهِ فـَقـَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعیدًا » خدا کسی که به او شرک بورزد را نمی آمرزد؛ اگر برای خدای متعال شریک قائل شویم، نمی بخشد؛ «وَ یَغفِرُ ما دونَ ذلِکَ لِمَن یَشاءُ »کمتر از شرک را می بخشد؛ شرک را نمی بخشد؛ البته ل«ِمَن یَشاءُ » اینگونه نیست که هرکسی کوشید شرک نورزد اما هر گناه دیگری خواست بکند، ما می بخشیم؛ چنین آزادی ای وجود ندارد.

 

 بعد فرمود «وَ مَن یُشْرکْ باللهِ فـَقـَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعیدًا» هرکس شرک بورزد راه را گم کرده است؛ ضلالت یعنی گمراهی؛ خب این شرک یعنی چه؟ شرک آن وقتی است که انسان دو خدا قائل باشد؛ سه خدا قائل باشد؛ خب اگر من توبه هم بکنم نمی بخشند؟ نه؛ یعنی اگر با این گناه از دنیا برود، دیگر جای بخشش ندارد؛ کسی مشرک باشد و با شرکش از دنیا برود، جای بخشش ندارد.

 

شفاعت شرایط دارد؛ توبه برو برگرد ندارد

 

اگرنه انسان هر گناهی کرده باشد، اگر توبه درخور آن را کرده باشد، بخشیده می شود؛ یک عبارتی در روایات دارد که خیلی عبارت قشنگی است و می فرماید: «لا شَفیعُ أنجَحُ مِنَ التـُّوبة» از همه شفیعان پیروزمندتر و موفق تر توبه است؛ شفاعت شرایط دارد؛ توبه برو برگرد ندارد.

 

با توبه همه گناهان را می آمرزد؛ اما یک ذره همت می خواهد که انسان درخور گناه خودش توبه کند؛ اگر تو گناهت را جبران کردی، که جبران کرده ای؛ وگرنه اگر جبران نکردی، اگر از این دنیا بروی، با گناه از دنیا رفته ای و گناه جا دارد که بخشیده شود؛ گفتند کمتر از شرک را می بخشند؛ اما گناه انسان یقه انسان را می گیرد.

 

دلبستگی، آدم را زنجیر می کند

می گویند حضرت عیسی علیه السلام در آسمان چهارم است؛ چرا آسمان چهارم است؟ حضرت ابراهیم، حضرت موسی، هرکدام اینها آسمان هفتم هستند؛ چرا ایشان در آسمان چهارم مانده؟ می گویند ایشان زن و بچه نداشت و خودش لباس هایش را وصله می کرد؛ یک سوزن و نخ همراهش داشت که هروقت لباس هایش پاره می شود بدوزد؛ می گویند چون این سوزن را داشت نگذاشتند بالاتر برود؛ اگر دل من و شما به کلاه مان بسته است، خب نمی گذارند بالا برویم؛ دلبستگی، آدم را زنجیر می کند.

 

در آیه ۹۷ سوره مبارکه نساء می فرماید: «إنَّ الـَّذینَ تـَوَفـّاهُمُ المَلائِکـَة ظالِمی أنفـُسِهـِمْ » فرشتگان یک دسته ای را قبض روح می کنند که اینها به خودشان ظلم کرده اند؛ در ادامه می فرماید: «قالوا فیمَ کـُنتـُمْ» می گویند شما کجا بودید؟ «قالوا کـُنـّا مُسْتـَضْعَفینَ فی الأرْض » ما در روی زمین مستضعف بودیم؛ تحت فشار یک قدرت جبار کافر ستمگر بودیم.

 

«قالوا ألمْ تـَکـُنْ أرْضُ اللهِ واسِعَة » مگر زمین این همه وسعت نداشت؟ تو آنجا ماندی و یک نماز نتوانستی بخوانی؛ چرا ماندی؟ سخت می گذشت اما سرانجام نجات پیدا می کردی؛ «فـَتـُهاجـِروا فیها » هجرت می کردی؛ «فـَأولـَئِکَ مَأواهُمْ جَهَنَّمُ » اگر تو یک جایی گیر کردی و خودت را تکان ندادی و خودت را از آن سرزمین نجات ندادی و آنجا نتوانستی به دینت عمل کنی، می گویند این بخشش ندارد.

 

اگر درب فکرت را برای شیطان باز نکنی، نمی تواند بیاید

خدای متعال فرمودند ما به شیطان سلطنت ندادیم؛ اگر درب فکرت را برای شیطان باز نکنی، نمی تواند بیاید؛ نه می تواند در فکر تو اثر بگذارد و نه در اخلاق و تمایلاتت؛ شیطان فقط می تواند یک چیزی در گوش من بگوید؛ اگر گوش دادی، حرف دوم را هم می زند؛ اگر گوش دادی، حرف سوم را هم می گوید؛ آن وقت اثر حرف اولش را در سینه احساس می کنیم.

 

صدایش را در سینه مان می شنویم؛ یک مرتبه یک تلنگر زده و این چیزهایی که در سینه من است به هم ریخته است؛ خب اگر سینه من پاک باشد، هرچه می خواهد بگوید؛ من جایش را برای شیطان دارم که در من اثر می کند؛ جای آماده اش در سینه من هست؛ اگر نبود، هیچ کاری از او بر نمی آمد.

 

«وَالـَّذینَ إذا فـَعَلوا فاحِشَةً »کسانی که کار بدی کرده اند «أوْ ظـَلـَموا أنفسَهُمْ» به خودشان ظلم کردند؛ گناهان دو نوع است؛ بعد از گناه وخطا و اشتباه و لغزشی که کردند و برایشان پیش آمد، خدا را یاد کردند؛ معنایش این است که همان لحظه پشیمان شد؛ آن غلط کردم واقعی که از جان و دلت بگویی، به آنی اثر می کند و خدا می بخشد.

 

اگر اصرار در گناه داشته باشی آن گناه بخشیده نمی شود

اما در ادامه آیه می فرماید: «وَ لـَمْ یُصِرّوا عَلى ما فـَعَلوا » اصرار این است که من یک گناهی کرده باشم و بعد هم هیچ به فکر نباشم؛ هیچ به فکر جبرانش نبودم؛ تکرار یک گناه یا گناهان برای انسان ساختمان می سازد؛ من دارم خودم را با گناهم می سازم؛ همانطور که شما با کار خوبت خودت را می سازی، با گناهت هم داری خودت را می سازی؛ با فکر بدت، داری خودت را می سازی؛ همه اینها می رود به ساختمان آدم.

 

آن وقت اگر ساختمان انسان، ساختمان گنه کار شده است، این پشیمان نمی شود؛ گناه می کند و پشیمان نمی شود؛ هرچقدر هم فکر کند که بد کرده، خیلی باور نمی کند که بد کرده؛ می گویند ما گناهی را می بخشیم که اصرار در آن نباشد؛ اگر اصرار کنی، نمی بخشند؛ چرا اصرار بخشش ندارد؟ چون اصلا هیچ حالت پشیمانی ندارد.

 

 


 

 

بعضی‌ها توبه می‌کنند، اما هنوز دلشان به آن گناه علاقه دارد؛ لذت آن گناه هنوز برایشان هست؛ اینکه فرد آن گناه را نمی‌کند قدم بسیار بزرگی برداشته، اما اگر بخواهد پاک پاک شود، آن خیال و علاقه هم باید از بین برود.‌

 

 

 

جایگاه کسی که گناه کبیره را ترک کرده «مُدْخَلاً کریماً» است

 

در آیه ۳۱ سوره مبارکه نساء می فرماید: «إن تجْتـَنِبوا کبائِرَ ما تـُنـْهَوْنَ عَنـْهُ نـُکـَفـِّرْ عَنکـُمْ سَیـِّئاتِکـُمْ وَ نـُدْخِلـْکـُم مُدْخَلاً کریماً» اگر از کبائر گناهان اجتناب کنید، «نـُکـَفـِّرْ عَنکـُمْ سَیـِّئاتِکـُمْ» ما سیئات شما را می بخشیم؛ گناهان صغیره تان را می بخشیم؛ یعنی آن احتیاجی به توبه ندارد؛ بخشیده است؛ بعد از اینکه گناهان کبیره را ترک کردید جایگاه سرنوشتی شما عوض می شود.

 

 

 

جایگاه کسی که گناه کبیره را ترک کرده مُدْخَلاً کریماً است؛ یعنی جایگاه کرامت است؛ بعد از اینکه انسان گناه کبیره را ترک می کند، به کرامت می رسد؛ در آیه ۳۲ سوره مبارکه نجم می فرماید: «الـَّذینَ یَجْتـَنِبونَ کـَبائِرَ الإثم» کسانی که از گناهان کبیره اجتناب می کنند؛ «الـَّذینَ یَجْتـَنِبونَ کـَبائِرَ الإثم وَ الفواحِشَ» می گویند فواحش نام گناهان بد است؛ از این گناهان یعنی از «کـَبائِرَ الإثم» که به معنای گناه است «وَ الفواحِشَ » که به معنای گناه بد است، پرهیز می کند« إلـّا اللـَّمَمَ» مگر لمم.

 

 

 

هر گناهی را که شما پی بگیرید، و لو کوچکترین گناه، این گناه صغیره به گناه کبیره تبدیل می شود

 

 

 

اینکه از لمم پرهیز نمی کنند به چه معناست؟ در یک تفسیر فرموده اند یعنی ممکن است یک مرتبه فکرش را بکند؛ ممکن است فکرش به ذهنش بیاید و یک دقیقه هم به آن فکر کند اما انجام نمی دهد؛ در تفسیر دیگر فرموده اند اگر یک وقت گناه کرد؛ ببینید هر گناهی را که شما پی بگیرید، و لو کوچکترین گناه، وقتی پی بگیرید، امروز و فردا و پس فردا و همینطور ادامه دهی، این گناه صغیره تبدیل به گناه کبیره می شود.

 

 

 

آنجا گفتند گناه صغیره را می بخشند؛ گناه کبیره را هم نگفتند چکار می کنند؛ فرمودند اگر گناه کبیره انجام ندهی، ما گناه صغیره ات را می بخشیم؛ اینجا می گویند اگر یک وقت برایش گناهی پیش بیاید، یعنی بنای گناه کردن ندارد، اما یک مرتبه مثلا یک دروغی از دهانش می پرد، یعنی دروغ نمی گوید و انسان دروغ گویی نیست و از زبانش مراقبت می کند؛ از غیبت مراقبت می کند؛ یک مرتبه یک چیزی از دهانش می پرد؛ این قابل بخشش است.

 

 

 

در ادامه آیه می فرماید: «إنَّ رَبَّکَ واسِعُ المَغفِرَةِ» یعنی دارد وعده بخشش می دهد؛ اگر یک انسانی که همیشه مراقبت می کند، یک وقت از دستش در رفت، «إنَّ رَبَّکَ واسِعُ المَغفِرَةِ» خدا می بخشد؛ وعده بخشش دادند؛ خدای تبارک و تعالی هیچ توقع ندارد که گناه کبیره پیش بیاید و کسی که خدا را قبول دارد مثلا خیلی راحت دروغ بگوید؛ نمی شود؛ نمی شود اوقاتش تلخ شد، هرچه از دهانش درآمد بگوید؛ اگر یک وقت اشتباه کرد، قابل جبران است.

 

 

 

اگر انسان به گناه اصرار می‌کند بخشش او مشکل می‌شود

 

شما با هر عملی که می کنید، دارید خودتان را ساختمان می کنید؛ آدمی که دائما دروغ می گوید ساختمان پیدا کرده؛ آن که فرمودند اصرار نکند، اگر اصرار کند، معلوم می شود این به یک ساختمان رسیده؛ ساختمانش کج شده؛ باید چکارش کرد؟ خب نمی شود؛ من در اثر دروغ گفتن، دروغ گفتن و دروغ گفتن، غیبت کردن و غیبت کردن، یک ساختمان پیدا می کنم که ساختمانم کج است.

 

 

 

اگر انسان به گناه اصرار می کند، این برایش مشکل می شود؛ بخشش او مشکل می شود؛ اگر انسان بداند و گناه کند، با اینکه نداند و گناه کند، فرق می کند؛ مثلا فرض کنید بچه پانزده شانزده ساله نمی دانست و گناه را نمی شناخت؛ حالا اگر گناه کرد، به این دلیل بود که نمی دانست؛ این خیلی راحت تر است تا آن کسی که بداند و اصرار هم بکند؛ انسان تا زنده هست، می تواند جبران کند؛ سخت و راحت دارد.

 

 

 

ببینید بعضی ها توبه می‌کنند؛ دیگر گناه نمی‌کند؛ اما هنوز دلش به آن گناه علاقه دارد؛ لذت آن گناه هنوز برایش هست؛ این باید از دل انسان پاک شود؛ دیگر آن گناه بد را نمی کند؛ اینکه آن گناه را نمی کند قدم بسیار بزرگی برداشته است؛ اما اگر بخواهد پاک پاک شود، آن خیال و علاقه باید از بین برود؛ خب یک ذره همت بیشتری لازم دارد که آن خیال هم از ذهن آدم برود.

 

 

 

انسان باید آن جنگی که با خودش دارد را هر روز ادامه بدهد

 

گناه صغیره گناهی است که انسان به آن اصرار ندارد؛ یکی از مواردی که گناه صغیره را به گناه کبیره تبدیل می کند، اصرار به گناه است؛ در روایت دارد که کسی گناه کرده و اصلا یادش نیست؛ اصلا در ذهنش هیچ غصه ای نمی خورد؛ لذا دو دقیقه بعد هم همان گناه پیش بیاید، دوباره انجام می دهد؛ پنج دقیقه دیگر هم یک گناهی از همان نوع پیش بیاید، باز انجام می دهد؛ این گناه کبیره است.

 

 

 

اصرار آن زمانی است که اگر گناه کرد، اصلا خیال توبه نداشته باشد؛ این گناه صغیره را به گناه کبیره تبدیل می کند؛ انسان باید آن جنگی که با خودش دارد را هر روز ادامه بدهد؛ انسان تا در این دنیاست، جنگ دارد؛ شیطان در برابرش است؛ هوا و هوس های نفس اماره هست؛ رفقای محیط و محل کار هستند؛ اینترنت و تلویزیون هست؛ این همه عوامل دور و بر انسان هست؛ انسان باید با اینها بجنگد؛ اگر راحت بخوابد، آنها برده اند.

 

 

 

کریم‌ترین شما نزد خدا آن کسی است که تقوای بیشتری دارد

 

در آیه ۱۳ سوره مبارکه حجرات می فرماید: «إنَّ أکرَمَکُمْ عِندَ اللهِ أتقاکُمْ » کریم ترین شما نزد خدا آن کسی است که تقوای بیشتری دارد؛ قدم اولش از کجاست؟ از کجا او را به این سرزمینی راه می دهند که در آن بندگان محترم هستند؟ از ترک گناهان کبیره بنده محترم می شود؛ اگر یک نفر راه را ادامه داد و گناه را ترک کرد، به جایی می رسد که از فرشتگان هم گرامی تر است.

 

 

 

در روایات دارد که یک بنده ای کاری کرده؛ فرض کنید یک ختم زیارت عاشورا گرفته و بناست حاجتش را بدهند؛ یک گناه می کند؛ خدای متعال به فرشتگانش امر می کند که پاداش این را تاخیر بیندازید؛ این گناه کرد؛ یک وقت هم می گویند دیگر اصلا حاجتش را ندهید؛ انسان با گناه نکردن، محترم می شود؛ سخنش را می شنوند؛ دعایش قبول می شود؛ اگر ناراحت شود، ناراحتی اش دیده می شود؛ اگر شادمان شود، شادمانی اش دیده می شود.

 

 

 

ما دین‌مان را مقدم می‌داریم یا دنیا را؟

 

اگر روز سیزدهم، روز شهادت بود چه می شد؟ یک امتحان بزرگی برای ما و شما پیش آمده؛ من هر سال هر شب ایام فاطمیه به روضه رفته ام، اما حالا نمی روم؛ چون می خواهم به مسافرت بروم؛ حالا شما خودت دلت نمی خواهد، اما پدر و مادرت چطور؟ می خواهند بروند مسافرت و می خواهند دست پسرشان را هم بگیرند و ببرند؛ این امتحان بزرگی است؛ ما دین مان را مقدم می داریم یا دنیا را؟

افزودن دیدگاه جدید